![]() حرفهايی است براي گفتن كه اگر گوشی نبود نمیگوييم و حرفهايی است برای نگفتن حرفهايی كه هرگز سر به ابتذال گفتن فرود نمی آورند حرفهای شگفت,زيبا و اهورايی همين هايند و سرمايه ماورايی هركس به اندازه حرفهايی است كه براي نگفتن دارد حرفهای بيتاب و طاقت فرسا كه همچون زبانه های بيقرار آتشند و كلماتش, هريك، انفجاری را به بند كشيده اند كلماتی كه پاره های بودن آدم اند... اينان همواره در جستجوی مخاطب خويشند اگر يافتند، يافته می شوند..و در صميم وجدان او آرام می گيرند و اگر مخاطب خويش را نيافتند، نيستند و اگر او را گم كردند، روح را از درون به آتش میكشند و دمادم حريق های دهشتناك عذاب بر او میافروزند... دکتر علی شریعتی
پست الکترونیک آرشیو مطالب نویسندگان
آرشیو مطالب
88/03/01 - 88/03/31
88/02/01 - 88/02/31 88/01/01 - 88/01/31 87/12/01 - 87/12/30 87/11/01 - 87/11/30 87/10/01 - 87/10/30 87/09/01 - 87/09/30 87/08/01 - 87/08/30 87/07/01 - 87/07/30 87/06/01 - 87/06/31 87/05/01 - 87/05/31 87/03/01 - 87/03/31 87/02/01 - 87/02/31 87/01/01 - 87/01/31 جستجو
پیوندها
در محفل بزرگان
رمضان الکریم قال رسول الله (ص) تقوای خدا آشنايی با چهل گناه زبان: مرگ و یاد کردن آن ملیت از دیدگاه اسلام قدر و قضا 5 قدر و قضا 4 قدر و قضا 3 قدر و قضا 2 قدر و قضا 1 اندیشه ها اعجاز قرآن خشوع در نماز چگونـه تشكـر كنيـم ؟ شخصيت حضرت ابوبكر سخنرانی استاد ناصر سبحانی اهميت نماز در اول وقت غزل واره پايانی ديوان نبوت ما ز قرآن دور مانديم اي دريغ مناجات نصیحت حضرت لقمان(ع) به فرزندش علم و دین تزکيه سکولاریزم فلسفه اذان دهکده دانلود لیست وبلاگ ها قالب های وبلاگ اخبار ایران اخبار ICT تفریحات اینترنتی تالارهای گفتگو فروشگاه اینترنتی :: طراح قالب:: پیوندهای روزانه
>
>
|
روناکی
پاییزها می آیند و میروند اما این یکی را با دست پر آغاز کردیم غزل واره پايانی ديوان نبوت
غزل واره پايانی ديوان نبوت خرد آن پايه ندارد كه برو پاى گذارى بختيارى تو و بر مركب اقبال سوارى چون توان در تو رسيدن؟ به دويدن؟ به پريدن؟ نور پايى كه چنين با دگران فاصله دارى ليله القدر وصال تو چه فرخنده شبى بود تا چه ديدى كه چنين مستى و پرشور و شرارى شعله در خرمن تاريكى تاريخ فكندى چشم بيدار زمان بودى و خسبيده به غارى از اشارات تو روشن شده چشمان بشارت طرفه فانوسى و آويخته بر طرفه منارى نه دل من طرب آلود نگاه و نفس توست از نگاه و نفست حق به طرب آمده، آرى به شفاخانه قانون تو افتاد نجاتم كيميايى است سعادت ز فتوحات تو جارى اى غزلواره پايانى ديوان نبوت حجت بالغه شاعرى حضرت بارى دولتى! اختر اقبال بلندى كه بخندى رحمتى! سينه آبستن ابرى كه ببارى شاه شمشاد قدان خسرو شيرين دهنانى كوثر خلد نشان سدره ى معراج تبارى مژده يى اختر سعدى جرسى نعره ى رعدى آفتابى، سحرى، خنده صبح شب تارى يوسفستان جمالى هنرستان خيالى شكرستان وصالى ز شكر شور برآرى روح عشقى، هنرى خمر خرابات طهورى نفحات شب قدرى نفس سبز بهارى همه اقطار گرفتى، همه آفاق گشودى به جهادى و مدادى و كتابى و شعارى توسن تجربه، اى فاتح آفاق تجرد در شب واقعه راندى ز مدارى به مدارى ز سوادى به خيالى، ز خيالى به هلالى پاى پر آبله جبريل و تو چالاك سوارى بال در بال ملائك به تماشاى رسولان طائر گلشن قدسى تو و خود عين مطارى به تجمل بگذشتى به جلالت بنشستى بر چنان خوان كريمى و چنان خيل كبارى ميهمان حرم ستر و عفاف ملكوتى در تماشاگه رازى و تماشاگر يارى با ظلومان و جهولان و منوعان و جزوعان مهربان باش چو بر حمل امانت بگمارى تو بر اركان شريعت نزدى سقف معيشت سير چشمى تو، رسالت ز تجارت نشمارى به خدايى كه تو را شاهد سوگند قلم كرد كه حريفان قلم را به فقيهان نسپارى... فروردین 87
|+| نوشته شده توسط روناکی در دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387 ساعت
|