![]() حرفهايی است براي گفتن كه اگر گوشی نبود نمیگوييم و حرفهايی است برای نگفتن حرفهايی كه هرگز سر به ابتذال گفتن فرود نمی آورند حرفهای شگفت,زيبا و اهورايی همين هايند و سرمايه ماورايی هركس به اندازه حرفهايی است كه براي نگفتن دارد حرفهای بيتاب و طاقت فرسا كه همچون زبانه های بيقرار آتشند و كلماتش, هريك، انفجاری را به بند كشيده اند كلماتی كه پاره های بودن آدم اند... اينان همواره در جستجوی مخاطب خويشند اگر يافتند، يافته می شوند..و در صميم وجدان او آرام می گيرند و اگر مخاطب خويش را نيافتند، نيستند و اگر او را گم كردند، روح را از درون به آتش میكشند و دمادم حريق های دهشتناك عذاب بر او میافروزند... دکتر علی شریعتی
پست الکترونیک آرشیو مطالب نویسندگان
آرشیو مطالب
88/03/01 - 88/03/31
88/02/01 - 88/02/31 88/01/01 - 88/01/31 87/12/01 - 87/12/30 87/11/01 - 87/11/30 87/10/01 - 87/10/30 87/09/01 - 87/09/30 87/08/01 - 87/08/30 87/07/01 - 87/07/30 87/06/01 - 87/06/31 87/05/01 - 87/05/31 87/03/01 - 87/03/31 87/02/01 - 87/02/31 87/01/01 - 87/01/31 جستجو
پیوندها
در محفل بزرگان
رمضان الکریم قال رسول الله (ص) تقوای خدا آشنايی با چهل گناه زبان: مرگ و یاد کردن آن ملیت از دیدگاه اسلام قدر و قضا 5 قدر و قضا 4 قدر و قضا 3 قدر و قضا 2 قدر و قضا 1 اندیشه ها اعجاز قرآن خشوع در نماز چگونـه تشكـر كنيـم ؟ شخصيت حضرت ابوبكر سخنرانی استاد ناصر سبحانی اهميت نماز در اول وقت غزل واره پايانی ديوان نبوت ما ز قرآن دور مانديم اي دريغ مناجات نصیحت حضرت لقمان(ع) به فرزندش علم و دین تزکيه سکولاریزم فلسفه اذان دهکده دانلود لیست وبلاگ ها قالب های وبلاگ اخبار ایران اخبار ICT تفریحات اینترنتی تالارهای گفتگو فروشگاه اینترنتی :: طراح قالب:: پیوندهای روزانه
>
>
|
روناکی
پاییزها می آیند و میروند اما این یکی را با دست پر آغاز کردیم سکولاریزم
سكولاريزم (sccularism) سكولاريزم (sccularism) از واژه لاتين Secclum در زبان كلاسيك مسيحيت نقطه مقابل ابديت و جاودانگي است که برای اولین بار توسط (جورج جکوب هولیوک) از رهبران، آزاد ا ندیشی انگلستان در سال (1846) بکار گرفته شد. 1- تعريف سكولاريزم و وجه اشتراك تعاريف و اصطلاحات به كار رفته : 2- تا ريخ پيدايش سكولاريزم : 3- مباني نظري سكولاريزم در7بند : 4- طبقه بندی سکولاریزم : 5- قرائت از سنت مسیحیت ، و رويكرد سكولاريزم در غرب واروپا : 6- استراتژی بلند مدت سکولاریزم وتا ثیر آن بر باورها : 1ـ تعريف سكولاريزم بنا بر فرهنگ و واژهنامهها : ـ فرهنگ لغت جدید بین المللی : سکولاریزم یا علمانیت موضعگیری و دیدگاهی است در زندگی، که بر این اصل استوار است، که دین و نگرشهای دینی نباید در حکومت و حکومتداری دخالت نماید. ـ دایرة المعارف بریتانیا : لائیزم و سکولاریزم حرکتی است اجتماعی، که هدف آن توجیه و برگرداندن مردم از توجه و تلاش برای آخرت، به تلاش و توجه تنها به دنیاست، که قبل از رنسانس انزوا و رهبانیت، مردم را به ترک دنیا واداشته بود. ـ تعريف سكولاريزم از ديد فرهنگ فلسفه و علوم اجتماعي ـ ماری برینجانیان : عبارت است از( دنياپرستي، اعتقاد به اصالت امور دنيوي، غيردينگرايي، نادينيگري، جداشدن دين از دنيا، دينزدايي، علمانيت از از زبان و ادبيات عرب ) ـ تعريف سكولاريزم از ديد فرهنگ و مكتبهاي سياسي فلسفي ـ اميرمسعود خدايار: عبا رت است از (مخالفت با تعلیم شرعيات و مطالب ديني، روح دنياداري) ـ تعريف آن از ديد دانش نامه سیاسی ـ داريوش آشوري (عبارت است، گيتي باوري، اينجهان باوري ، دينگريزي، دين جداخواهي) و سايراصطلاحات بكار رفته (جداانگاري دين از دنيا،غيرمقدس و غير روحاني، عقلانيت، علمگرايي،اداره عقلانی جامعه، جدايي دين از دولت) حالا و زمان حاضر وجه اشتراك تعاريف و اصطلاحات بكار رفته، جدايي دين از دولت است (تعريفي عاميانه و عمومي) كه به منزله سمبل سكولاريزم گرفته شده. ـ ماكس وبر : دوران جديد را دوران اسطورهزدايي توصيف ميكند، و توصيف ديگر اين دوران را سكولاريزم مينامد، و اين واژه در كشورهاي غربي به منزله توصيف وضعيت بشر معاصر و مدرن است . يعني عدم توجه به مسائل ديني و عدم دخالت دادن فرمولهاي دين در امور دنيايي و پرداختن به دنيا بر اساس دستورهاي دنياي . سكولاريزم یا علمانیت در زبان وادبیات عرب( علمانيت) به دو معنا بكار رفته، با فتحه عين عَلمانيت يعني عالمي كردن، دنيايي كردن، گيتي گرايي . با كسره، عِلمانيت علمي كردن مانند عقلانيت عقلي كردن، علمانيت علمي كردن. در هر دو اصطلاح، سكولاريزم عبارت است از توجه كردن به اين عالم ماده، و چشم برگرفتن از مراتب ديگر وجود، مراتبي كه وراي اين حيات تنگ مادي ما قرار دارد. در یک ارزیابی کلی دیدگاه اکثر سیاستمداران دنیا پرست و اندیشمندان سکولار غرب و اروپای در مورد (تصوّر خدا و دین) این است که خدا مالک هست، ولی حاکم نیست ، و شبیه به پادشاه انگلستان است، و مقام و فرامین او جنبه تشریفاتی دارد. و ویل دورانت کسی است که به این دیدگاه تصریح دارد.
2ـ تاريخ و مرحله پيدايش سكولاريزم : سالهاي متمادي قرون وسطي (قرن 11-16) حاكميت استبدادي و مطلقه كليسا و برخورد و تفتيش عقايد، جور و ستم عقيدتي، سياسي، اجتماعي و اقتصادي ناشي از آن، تبعاتي به دنبال داشت كه از قرن شانزده به بعد منجر به خیزش و شكل گيري مبارزاتي عليه قدرت نامحدود كليسا شد . و در اين اثنا ( مارتين لوتر آلماني) که خود کشیشی کاتولیک بود جنبش اصلاحطلبانهاي بر ضد كليسا به راه انداخت و مورد حمايت تودههاي مردم به ستوه آمده قرار گرفت. و ازآن مرحله به بعد اين، جنبش به صورت یک جريان فراگیر مبارزات ضدكليسايي تحت عنوان تغييرات ساختار حكومت كليسا به رهبري (مونتزر) به راه افتاد و به راديكاليسم معروف شد. راديكاليسم :Radikalism یعنی انديشه مبتني، بر اصلاح اجتماع بر اساس نظام اقتصادي ليبراليستي، و توسعه بر اساس اقتصاد، و برپايه عدالت اجتماعي است. دوران « الیزابت» ملكه انگليس و در عهد « كروموين» سكولاريزم پايهريزي شد و در رُخداد مهم قرن هفده یعنی انقلاب كبير 1789 فرانسه و سرنگوني نظام شاهنشاهي و پيروزي جمهوري خواهان و مردم تأثیری بسزا داشت و به این شکل، عصر روشنگري فرا رسيد و سكولاريزم رونق گرفت، و چون امواجي سهمگين مرزها را در نورديد. افرادي چون( ژان ژاك روسو، مونتسکیو، اسپينوزا و ویليام جودين) اين حركت را رهبري كردند. و كمي بعد افرادي چون (ميرابو چارلز، داروين، دوركيم، نيچه، فرويد، كارل ماركس، ژانپلسارتر) بر توسعه و گستره اين انديشه تأكيد، و رونق بخشيدند، و اين سير تحوّلي و پيشرفت، در يك نظام (مهاجم فرهنگي) به مقابله و مبارزه با فرهنگ ممالك ضعيف و مستعمره (خصوصاً ممالک اسلامی) پرداخت. و در آنان حس حقارت و خود كم بيني را القا نموده و فرهنگ خود باختگي و غربزدگي را براي آنان به ارمغان آورد. بطوري كه استعمارگران بريتانيا، فرانسه و اسپانيا از اين انديشه و جريان فكري سيا سي، در ممالك مستعمراتي جهت تحقق اهداف استعماري و تخريب (فرهنگ و تمدّن و هویّت خصوصاً ديني آنان) بیشترین بهره برداری را در (ممالك اسلامي) نمودند، وآنرا در قالب ارمغان فرهنگي، به عنوان دستاورد گرانبهای تمدن و فرهنگ مدرن عرضه كردند. از جمله در ممالك جنوب شرق آسيا ، هند، اندونزي، تركيه، ايران، مصر، مغرب، تونس، سوريه، الجزاير،عراق و .... نفوذ مخرب و ویرانگر خود را اعمال نمودند. و كساني چون (سوكارتو، سوهارتو، كمال آتاتُرك، رضاخان پهلوي و پس از فروپاشي دولت عثماني از جهان عرب از جمله ( قاسم امين، طه حسين، ميشل افلق، آنتوان سعاده، اسماعيل مظهر، احمد لطفی السيد، عبدالعزيز الفهمي، جمال عبدالناصر، انورسادات) اين انديشه را گرفته و القاء كردند ، واین سبب شد كه دست از فرهنگ و هويت ديني خود بشويند و شعار( دين را در سياست و سياست را در دين راهي نيست) را به تبعيت از اربابان استعماري خود سر دهند، و عليه ملت و فرهنگ و تمدن و دين و عقيده مردم كشورشان قد علم كنند. (وَ زَيَّنَ لَهُم الشَّيطَانُ مَا كَانُوا يَعمَلُونَ) انعام/43
3ـ مبانی نظری شكلگيري انديشه سكولاريزم در7بند: 1 ـ علل اصلي ظهور انديشه سكولاريزم: بیشتر عللی است تاريخي ، و تدريجاً در قرون وسطي و حاكميت كليسا اين عوامل به حوزه مسيحيت و دين نيز كشيده شد، و بر تهيیج و شكلگيري آن سرعت بخشيد . وجود طبقات برتر اشراف و فئودال از لحاظ طيف هاي اجتماعي و حاكميت و اداره جامعه، در طول تاريخ يكي از عوامل مهم ستم و فشار بر اقشار طبقات پايين جامعه بوده، و در اروپاي مسيحي و حاكميت استبدادي كليسا، و سوء استفاده از اين دين آسماني و افسون كردن انسانها به خرافات، مخدوش كردن اذهان مردم با اباطيل، بطوری که خود را مالك دنيا و آخرت مردم قرار دادند، و مجوز ورود به بهشت و تحريم جهنم را براي افراد صادر كردند، و كاري كردند، مردم را از خدا، از دين و آخرت و عالم لاهوت بيزار و فراري دهند و با سوق حوزه دين به اين سمت سیر تاريخي علل را كامل کردند. 2ـ مباني حقوق طبيعي و گذر از تكليف به حق در تئوري الهي حكومت مورد ادعاي كليسا، به صورت نامحدود و مطلق، حقوق و نقش مردم و آزاديهاي بيان و قلم و نظرات مردم ناديده انگاشته شده و مردم را از دين و نقش دين مسيحيت متنفّر و دور كرد، اربابان کلیسا حاکمیت وحکومت بر مردم را به دروغ و تحریف حق الهی خود دانسته، و اطاعت بی قید و شرط از جانب توده ها را تکلیف و تمرّد از آن را تکفیر و سزاوار مجازات می دانست. و سبب شد با مطرح كردن نظريه «حقوق طبيعي» توسط جانلاك و ديگران، مشروعيت الهي حكومت كليسا و به تعبيري « مشروعيت از بالا» جاي خود را به مشروعيت مردم و دمکراسی بدهد، و هرگونه نقش دين در حقوق طبيعي، از قبيل آزادي ، تعيين حكومت و .... انکا ر گردد. و جان لاك با اين تبيين و تفسير از آزادي، انسان را رها از قيد و بند هاي ديني قلمداد نمود و دين را قوانيني تكليف زا و قيدگذار تلقي كرد. در بحث حقوق طبيعي و تکلیف، انسان موجودي است هدفدار همانند ساير موجودات هستي. مجموعهاي استعداد و حقوق و تكليف دارد و با بهره گیری از این حقوق و موهبتها و الزام به تکالیف از جانب خدا، به سوی کمال در حرکت است. حقوق طبيعي انسان، طبق نظر حقوقدانان طبيعي غربي اين نيست، كه فارغ از معنویات، فقط در راستاي ارضاي تمايلات و آرزوهای آنی و فانی، و خوشگذراني و عياشي، و لذتجوئيهاي حيواني باشد. بلکه جایگاه وخواستگاه انسان بالاتراز اینهاست. براي انسان آسمان و زمين مسخر. و انسان آزاد، و حق مسلم و طبيعي اوست، با توجه به مرز مشخص و قانون الهي از آنها بهره گیرد. و به عمارت ارض بپردازد چون خلیفه و جانشین خداوند است. 3ـ مباني علمگرايی (سيانتيسم) : دوران حكومت كليسا، و انگاره هاي باوري سردمداران آن، مبني بر گردش و حركت خورشيد به دور زمين، و بالندگي علوم تجربي در دوره رنسانس، و كشف و شناخت نوع روابط میان پديدههاي جهان، توسط علم، و اثبات قضيه حركت زمين به دور خورشيد و خلاف انگاره كليسا توسط گاليله، و واكنش كليسا و حكم تكفير و مجازات دانشمندان و دانشوران، زمنيه را براي القاء ناكارآيی دين و كليسا، و عدم سازگاري دين با علوم و فناآوري را سبب شده ، و آموزههاي عدم اعتماد، به دين، به خدا و مشيت الهي و اعجاز و حكمت را، در اذهان مردم القاء كرد. و مسير تحقيق دانشوران و دانشمندان را، به سوي رابطه مادي بين پديدهها و « صرفاً تحليل رابطه مادي» و جهان منحصر مادي و نفي مابعد الطبيعه، و جمود فكري دانشمندان و انديشمندان را سوق داد. در صورتي كه در اسلام اهتمام به علم و دانش ورزی در اوليت است « اقرأ باسم ربك الذي خلق» ودانش ورزی جایگاه خاصی دارد. 4ـ مباني عقلگرايی( راسيوناليسم ): مسيحيت با انحراف و آموزههاي ناسازگار با عقل و خرد، از جمله تثليث ( خدا، خداست، عيسي خداست ، روح القدس خداست) گناه مقدس ستم كردن انسان (و ربط دادن آن به مسئله آدم و حوا )، فروش آمرزشنامه و وعده بهشت ، تحريم جهنم (قداست و پاكي كليسا و پاپ) تناقضات در كتاب مقدس، عقل مردم را به باد استهزاء وتمسخر گرفت و آنچه را با عقل سازگار نبود به خورد مردم داد. لوتر به مخالفت با آمرزشنامه بپا خاست، لذا بر پايه عقل و عقلگرايي، آموزههاي كليسا و مسيحيت را به باد انتقاد گرفت. و راسيوناليستهاي افراطي به انكار خدا و معاد و آيين مسيحيت پرداختند، در صورتی که اسلام با مسيحيت تفاوت زيادی دارد، و بسياري از آيات آسماني قرآن بشر را به تعقّل و انديشيدن، و تأمل و خردورزي دعوت ميكند، واهل درک و بصیرت را (اولوا الألباب) می خواند، اسلام از عقل (فواد) به عنوان رسول باطني نام ميبرد. 5ـ مباني ليبراليسم: ليبراليسم يعني رهايي و آزادي انسان از هر گونه قيد و بند است . انسان ليبراليسم امروز، انساني است كه آزادي و حوزه عمل خود را بر همه چيز مقدم ميشمارد ، ليبراليسم اقتصادي در حوزه اقتصاد و ثروت اندوزي و تحصيل منافع ، به پيكار با واژگان و آموزه هاي آسماني چون (حلال و حرام، ربا و مشروعيت ،ممنوعیت ) برآمده وآن را بيمعناو خردگريز ميداند. و باور ديني و آموزههاي ديني را مانع آزادي و ترقي تلقی مي نماید. لیبرالیسم اقتصادی لجام گسیخته و نظام سرمایه داری غرب شرایط وآزادی و حوزه عمل خود را چنان نامحدود کرد که کارتلها وکمپانی های بین اللمللی سرمایه داری توانستند مجوز غارتِ کان و معادن و منابع زیر زمینی کشورهای ضعیف و مستعمره و جهان سوم را برای خود صادر کنند و هست و نیستشان را چپاول نمایند. و ضمن تحقیرشان آنانرا، برده وار وابسته به خود و درمانده نگه دارند. و از نیروی کار ارزان مهاجران آنها استفاده نموده و استثمار نمایند. نظام لیبرالیستی و حوزه عملش به جایی کشید که در میدان رقابت وسود جوی ضمن ممنوعیت و مرز شکنی، سلاحهای اتمی و شیمیایی را جهت حظ منافع خود بکار گیرند و توان تخریب و ویرانی آنرا بر سر مردم بی دفاع تست کنند و نظاره گر نتایج آن باشند . مصداق آن جنایات (هیروشیما، ناکازاکی، سردشت و حلبچه شهید) می باشد. اسلام آمد؛ بلالها و صهيب رومي هاي برده را از اسارت و بندگي بندگان آزاد كرد و به بنده سعادتمند خدا و رفيق پيامبر (ص) و كاروان جاودانه تاريخ ملحق كرد. اسلام ثروت را با زكات تطهير كرد و فقرا را شريك بيتالمال نمود، و استثمار و برده داری را برچيد. 6ـ مباني اُمانيسم : واژه اُمانيسم (HOMO) به معناي انسان است. اين بحث اولين بار در رم به عنوان« انسان انساني» در مقابل « انسان الهي» مورد توجه قرار گرفت سلطه كليسا و اربابان حكومت تا جايي رسيد، كه در دادگاههاي تفتيش عقايد قرون وسطي 300000 نفر در اروپا و ساير نقاط جهان به سياه چالها افتادند و حكم اعدام گرفتند. به طوريكه 32000 نفر از آنان در اطراف و اکناف اروپا در آتش سوزانده شدند « برونو» چهره معروفي كه سوزانده شد. كوپرنيكوس، جودانو، دكارت، بيكرن، اسپينوزا، جانلاك و گاليله نيز به مرگ و آوارگي محكوم شدند. ماکیاولی از پیشگامان تز اومانیسم بود. وی انسان محوری را جایگزین خدا محوری، نمود، بطوریکه خشنودی خدا را در خشنودی انسان میدید، وی برای خشنودی مرزی قائل نبود. افراطیونی چون ژان پل سارتر اعلام کردند، انسان آزاد است و چون خدا برای انسان محدودیت قا ئل است، پس خدای وجود ندارد، زیرا وجود خدا و محدودیت برای( انسان آزاد و رها) معنی ندارد. دلیل گرایش به اومانیسم، به صورتی افراطی، مسئله تفتیش عقاید و سوزاندن و مجازات مخالفان و منتقدان کلیسا بود. 7ـ مباني علل اخير، تجرد و مدرنيسم : انقلاب صنعتي، چهره اروپا را متحول كرد و همه چيز براي انسان با چهره نويني ظاهر شد، انسان دوره جديد و تكنولوژي، خود را بر قله كاميابي و بالاتر از انسان قبل ميديد . و به همه چيز آنها از (دين، فرهنگ، و تمدن گرفته)تا ساير شئونات زندگي با لنز بالندگي و تكبر، به ديده تحقير نگريست، و انسانها را تشويق و ترغيب نمود ، که به سنتها پشت كنند، و قيد و بند عقيده و دين را بزنند، و به زیر چتر مفاخرات مدرنیته درآیند. اسلام، انسان را به علمجويي و تلاش و سازندگي و عمران و آباداني (عمارت الارض) دعوت ميكند و با ترقي و پيشرفت و علم و تكنولوژي مخالفت ندارد، اما اسلام با هويت و شخصيت باختن ، مرعوب ديگران شدن و تقليد كوركورانه و هضم شدن در ديگران را حرام ميداند و مخالف است. اما دیگاه ، افرادی چون : ( ژان ژاک روسو ،آرنولد توین بی ،کولن ویلسن و برگسون ): روسو اندیشمند فر انسوی: بشر امروز مشکل عالم بودن ندارد، بلکه مشکلش آدم بودن است. امروز به واسته علم و هنر در مرحله عالی رشد و فرهیختگی قرار گرفته و بیش از حد متمدن شده ایم، اما تاوصول به بلوغ اخلاقی راه درازی در پیش داریم. توین بی، اندیشمند آمریکایی می گوید : آینده بشریت منوط به یک (برادری روحی و درونی) است که آن هم، جز در دین یافت نمیشود، وانسان در این برهه از زمان بسیار به آن نیازمند است. کولن ویلسن : در کتابش به نام (سقوط تمدن) می گوید این عصر ، به دین جدیدی جز آن دینی که اروپا آنرا می شناسد نیازمند است. برگسون فیلسوف فرانسوی : در راستا و تأیید دیدگاه ویلسن می گوید : (جدای دین از دانش قطعاً منجر به نابودی هر دو میشود). طبقهبندي سكولاريزم : سكولاريزم را ميتوان در سه دسته و گروه طبقهبندي كرد . 1ـ سكولاريستهاي تندرو : كه در واقع جريانهاي ماركسيستي كشورهاي چپگرا وغیره ميباشند. که نه تنها قائل به جدايي دين از دولت، بلكه دين، و باور به مابعدالطبيعه را باطل ميشمارند وبه شدت باآن مبارزه می کنند. 2ـ سكولاريستهاي ميانهرو : اين گروه به وجود خدا اعتقاد دارند و بعضی از آنها به شعائر اسلامي نيز پاي بندند، اما به نظر آنان دين نميتواند برنامهاي جامع براي حل مشكلات سياسي، اجتماعي و اقتصادي داشته باشد. اين گروه متنفر از عملكرد غلط مسيحيت و كليسا در اداره جامعه ميباشند . و همين ديد را نيز در مورد اسلام دارند. 3ـ سكولاريستهاي مليگرا : كه درراستاي مخالفت و براندازي حاكميت ديكتاتور و مستبد در بعضي كشورها به مبارزه مي پردازند، و در سنگر مبارزه، با احزاب ديني مخا لف حكومت، نيز فقط اشتراك مبارزه و هم سنگري دارند. و رهايي وطن را سر لوحه مبارزات خود قرار داده و سرزمین و وطن را مهمتر از هر چیز دیگر می دانند. جمعبندي رويكرد سكولاريزم خصوصاً در جهان غرب، وقرائت از سنت مسیحیت : در غرب و اروپا، سه قرائت از سنت مسیحیت با توجه به عصر مدرنیته مطرح است. روش اول: روش کارل بارث، متألّهه و فیلسوف سوئیسی صاحب اثر مهم احکام کلیسای (1968-1886). این روش مسیحیت نوارتدوکس است، اینان فاصله ایجاد شده میان سنت مسیحت، و کلیسای، و مدرنیته، را نادیده می گیرند و می خواهند اتوریته های که (قدرت وجایگاه ) خود را از دست داده اند را به آنان بر گردانند، هر چند نسبت به بنیادگرایان مسیحی جلوترند، چون قبول دارند که با عصر مدرنیته اتفاقی افتاده و انسان مدرنیته فارغ (از اتوریته دینی است)، اما می خواهند این اتوریته دینی را به صحنه بر گردانند. روش دوم ـ روش دو دولف بولتمان : الاهیدان پروتستا نی(1967-1884). این روش ، روشی است ، تقلیلگرا که دنبال نوعی تئو لوژی سکولار هستند . در روش تقلیل ، بنا بر این است که هر چه با مدر نیته نمی سازد، باید کنار گذاشته شود. که در واقع همان اسطوره زدای، ومسامحه وسازش ونزول کردن، در قبال سکولاریزم است . روش سوم ـ روش شلایر ماخر (ا1834- 1768) متکلم پروتستان آلمانی که تئوری لیبرال در عالم مسیحیت را به وجود آورد. و کسانی هم چون تیلیخ وپان برگ، از متألّهان معروف پروتستان راه او را با تغییر رفته اند. روش شلایر ماخر، انسان مدرنیته را آنطور که هست قبول دارد، ولی این را قبول ندارد که تمام توانای انسان مدرن برای کشف وتصدیق این مطلب،که در جای تجربه امر قدسی وجود دارد نابود شده است، بلکه روش فهم تجربه دینی و حقانیت آن را برای انسان عصر مدرنیته را ممکن میداند، و می گوید، باید دنبال کشف تجربه های دینی بود، که پایه و اساس هر سنت دینی وخصوصاً مسحیت هستند. سمبل سکولاریزم جدای دین از دولت: 1- جدايي دين از عرصه سياست و حكومت: نقطه اشتراك تعاريف و اصطلاحات بكار رفته از اين انديشه است، كه دخالت دين در امور سياسي و حكومتي را مورد انكار و نفي قرار ميدهد، ولی در اين مرحله هنوز عرصه بر دين تنگ نشده و در عرصه اجتماعي وجود دارد .
2- جدايي دين از دنيا : در اين مرحله هر نوع فعاليت دين در عرصههاي دنيوي و اجتماعي حتي آموزشي نفي شده است . ( درفرانسه به اصطلاح مهد آزادی غرب، به خاطر ریش یا حجاب اسلامی مسلمانان را از محیطهای اداری وآموزشی اخراج می کنند.حتی در ترکیه که کشوری است مسلمان و سکولارها عده ای معدودی بیش نیستد، همین ایده و سیاست سرکوب، ونقض حقوق حاکم است) در اين مرحله مبناي دين، تعريف و تفسير تجربي، ديني و روانشناسي از دین است، كه با شدت عمل بيشتري به مبارزه با دين برخاسته و سعي دارد كه آن را از عرصه حيات اجتماعي برچيند و آن را در امري ( فردی وقلبي) نگه دارد و جامعه را به پذيرش آن قناعت دهد . 3- نفي دين : استراتژي دوربرد و نهايي : مرحله افراطي عليه دين، نه حذف آن از حوزه دولت و حاكميت و عرصه اجتماع و دنيا، بلكه حذف آن از ذهن و دل انسانها است. در اين مرحله نگرش به آموزههاي فراطبيعي و آسماني مورد نقد و جرح قرار ميگيرد. و چون دين از مصاديق بارز آنست، به نفي و پاك كردن صورت آن ،از ذهن انساني پرداخته ميشود . «يُرِيدُونَ لِیُطفِوُء نُورَاللهِ بِاَفوَاهِهِم وَاللهُ مُتِمُّ نُوِرِهِ وَ لَو كَرِهَ الكَافِرُونَ). كلام آخر : سكولاريزم عبارت است از توجه كردن به اين جهان ماده و چشم برگرفتن از از مراتب ديگر وجود، يعني مراتبي كه وراي اين حيات تنگ مادي قرار دارد. اين چشم برگرفتن و پشت كردن به معنویات و توجه صرف به مادیات، ما را در دو مرحله و حالت تحت تأثير و تغيير قرار ميدهد و استحاله می نماید. 1) يكي در انديشه هاي ما 2) ديگري در انگيزه هاي ما يعني انسان دانستنيهايی خود را منحصر ميكند به آنچه در اين عالم ماده ميشود ديد و خواند، وغیر از این را لازم وضروری نمی داند ، واين همان سكولاريزم در انديشه ست . از آن طرف انگيزههاي ما به تبعیت از اندیشه امان سكولار می شود، بدين معنا، كه انسان فقط براي همين حيات و براي همين معیشت دنيوي و چند روزه دنيا جوش بزند، و تمام تلاش خود را معطوف به اين امر بكند و به چيز ديگري نينديشد، و براي جاي ديگر كاري نكند ،و حساب ديگري در زندگي و در عمل، از ذهن خودش براي هيچ چيز ديگري باز نكند ، معناي سكولاريزم دقيقاً اين است، اگر زندگي آدمي چنين شود و آدمي تماماً مسخر این انديشه سكولار شود و انديشه خود را به او بدهد و در اختيار او بگذارد ، انسان كاملاٌ متفاوتي خواهد شد و همان ميشود كه انسان امروزه غرب شده است.. نتیجه گـــــیری: استراتژی بلند مدت سکولاریزم وتاثیرش بر باورها . اندیشه ی سکولاریزم ،ریشه ی تاریخی دارد وقبل از اینکه در سا ل1846 توسط هولیوک به این (عنوان واصطلاح)مطرح شود تمام کسانی که به زندگی صرف ومحض مادی معتقد و مشغول بوده اند، با باورهای ماورائی و معنوی و قید و بندهای آن سر ستیز داشته، و با دخالت آن در امورات فردی و اجتماعی مخالفت ورزیده اند. و اگر در طول تاریخ دین مورد سوء استفاده قرار گرفته، دلیل بر ناتوانی و نارسایی دین نیست، بلکه انحراف، انسانهای ناراست و ناصادق و شیاد در دین بوده، نه مشکل دین، و در این خصوص، باید اتوریته نقد گردد، نه دین. ،چه در جامعه و نظام. (تئوکراسی) و مذهبی،چه در جامعه و نظام لائیک، نقد حاکمیت و اتوریته از قلم و تریبون نمایندگان توده و اندیشمندان اجتماعی؛ جزء حق مسلم و لاينفك تودهای مردم است .چون هیئت حاکمه و سیستم حاکمیت مادام از نظارت اقشار اجتماعی مصون و در امان ماندند، از اتوریته به نفع خود سوء استفاده نموده و استبدادی، مطلق را بر جامعه مسلط ؛ و اجتماع را به گندابی مبدل می نمایند. به همین خاطر این اندیشه، امروز بیش از پیش مورد توجه قرارگرفته و برای فرهنگ جهانی کردن آن؛ سرمایه گذاری و تلاش فروانی میشود. و دنیاپرستان غرب و اروپای ؛ بیشترین سود را ازآن کسب می نمایند .وآزادی ایی که آنان از آن دم میزنند ابزاری است کاربردی برای جهانی کردن این اندیشه، زیرا قوی ترین سد و مانع درقبال هضم معنوی و خودباختگی و سقوط انسانها، به ورطه زندگی صرف مادی و شهوانی؛ دین می داند و آموزه هاي آسماني مي باشد. پس آنانی که برای جهانی کردن آن هزینه می نمایند و به دنبال تسخیر اراده و ذهن و باورهای معنوی ا نسانهایند، بنا به تز ماکیاول، از هر ابزاری استفاده میکنند، و آرام و بطئی سنگرهای معنوی را در جوامع هدف قرار میدهند، و معنویات و پارادایمهای آنرا از عرصه ی حیات اجتماعی واداره جا مه بیرون میکنند ، سپس با بارش تبلیغاتی، این طینت معنوی و اخلاقیات را از میان لایه های اجتماعی کمرنگ نموده و می زدایند . و در مرحله نهایی قلب و ذهن انسانها را تسخیر نموده و مسخ می نمایند. کما اینکه امروز، اخلاقیات انسانها آن قدرتنزل کرده (خصوصاً در غرب) که همتراز زندگی حیوانی شده است. و بار ارزشی، ارزش انسانی به صفر رسیده است. و این فرهنگ غالب جهانی چنین جوی راحاکم نموده، که انسانها نه تنها پشت سر، و تمدن و فرهنگ و اخلاقیات گذشته شان را نگاه نمی کنند، و از بحران هویت دچار شده متأسف نیستند، بلکه به شرایط پیش آمده و پیش رو افتخار میکنند. و برای الگوگیری وپارادایمهای غرب سرو دست می شکنند.
آنچه دربالا خواندید مقاله ای بود در رابطه با سکولاریزم، نوشته شده توسط کاک احمد احمدیان از سقز که لطف نمودند و آن رادراختیارماقراردادند با تشکر فراوان از ایشان 20/3/86
|+| نوشته شده توسط روناکی در سه شنبه سوم اردیبهشت 1387 ساعت
|