تبليغاتX
روناکی
روناکی
پاییزها می آیند و میروند اما این یکی را با دست پر آغاز کردیم
مناجات

...الهی...
...
الهی اين سوز ما امروز دردآميز است...نه طاقت به سر بردن٫ نه جای گريز است...

...
اين چه تيغ است که چنين تيز است...

...
الهی درد ميدانم و دارو نمی دانم...

...
الهی٫ الهی تو شفا ساز٫ از اين معلولان شفايی نايد...

...
تو گشايشی ده٫ از اين بنديان کاری نگشايد...

...
به سامان آر که سخت بی سامانيم ... جم دار که بس پريشانيم...

...
دانايی ده که از راه نيفتيم ... بينايی ده که در چاه نيفتيم...

...
بياموز تا راه از چاه بدانيم ... برافروز تا در تاريکی نمانيم...

...
همه را از خود رهايی ده ... همه را با خود آشنايی ده...

...
همه را از مکر اهرمن نگاه دار ... همه را از فتنهء نفس آگاه ساز...

...
از نفس بدم رهايی ده يا رب ... از قيد خودم رهايی ده يا رب..

...
بيگانه ز آشنا و خويشم گردان ... يعنی به خود آشنايی ده يا رب...

...
يا رب ز شراب عشق سرمستم کن ... و از عشق خودت نيز کن و هستم کن...

...
و از هر چه به جز عشق تهی دستم کن ... يکباره به بند عشق پابستم کن...

...
الهی٫ الهی آن که تو را دشمنی آموخت سوخت ...

...
آنکس که جوهر حيات شناخت لب دوخت...

...
آنکه دم از بيگانگی زد آشنايی نياموخت...

...
دل جايگاه مهر است٫ نه جای جوشش و کين...

...
جان از دوستی جان گيرد و کينه با کين...

...
دوستی کليد درهای بسته ست ... و مرهم دلهای شکسته ست...

...
چه زيباست تو هم اگر بينايی آموزيی..

...
و چه مهربانند جهانيان اگر دريچهء دل پر از مهر را بگشايی...

 

 

يا رب ...

...
يا رب دل‌ پاک و جان آگاهم ده ...

...
آه شب و گريه سحرگاهم ده ...

...
در راه خود اول ز خودم بيخود کن ...

...
بيخود چو شدم ز خود به خود راهم ده ...

...
الهی يکتای بی همتايی. قيوم و توانايی ...

...
بر همه چيز بينايی. در همه حال دانايی ...

...
از عيب مصفايی. از شرک مبرايی ...

...
اصل هر دوايی. داروی دلهايی ....

...
به تو رسد ملک خدايی ...
...
به تو رسد ملک خدايی ...

خداوندا

خداوندا قسم بر اخترانت ... به حق و حرمت پيغمبرانت

به راز غنچهء نشکفته در باغ ... به درد لالهء بنشسته با داغ

به پاکی زلال چشمه ساران ... به عمر کوته يک قطره باران

خداوندا قسم بر پاکپازان ... بلندآوازگان و سرفرازان

مرا زين خود پرستيها رها کن ... چنان انديشه ای بر من عطا کن

که تقديری که از آن ناگزيرم ... توانم جبر و قهرش را پذيرم

و يا عزمی چنان پيگير بخشم ... که نا تقدير را تغيير بخشم

الهی

الهی نام تو ما را جواز ... مهر تو ما را جهاز

شناخت تو ما را امان ... لطف تو ما را عيان

الهی

الهی ضعيفان را پناهی ... قاصدان را بر سر راهی

مومنان را گواهی ... چه عزيز است آنکس که تو خواهی

چه عزيز است آنکس که تو خواهی

 

 

 



بارالها یا ستارالعیوب یاارحم الراحمین بارها گنه کردم و بارها توبه بشکستم خداوندا دست نیاز من


به سوی توست که جز تو کس را شایسته نمیبینم بارالها تو خود دانی و دل محتاج من مهرت را از

من دریغ نکن در این شب سیاه که بندگانت در خوابند این بنده بی مقدار از تو می خواهد که او را

ببخشی هر چند لایق نباشد

در من اگر سعادت ترک خطا نبود

در تو کرامت است ترک عطا نکن

خداوندا راضیم به رضای تو خواه هر چه باشم و هر چه شود هر چه دهم و هر چه دهد

ربنا اغفر ذنوبنا یا ارحم الراحمین که جز با احسان تو من نخواهم توانست این دفتر گنه را شستن

الهی در شب فقرم بسوزان ولی محتاج نامردان نگردان خداوندا مپسند که جز به لطف و کرم تو به

غیر تو محتاج شوم

زهر است عطای خلق هر چند دوا باشد

حاجت ز که میخواهی جایی که خدا باشد

بارالها اگر هزار بار توبه شکستم ناامید نیستم که هر چه گنه کرده باشم در برابر ذره ای از دریای

لطف تو به قطره ای ماند ای خدا گناهان من هر چه قدر بزرگ باشند تو بزرگتری و دریای بخشایشت

بی انتها مگر نه این که انسان به امید زنده است پس اگر به کرمت امید نداشتم چرا زنده ماندم

چرا چرا چرا چرا چرا چرا چرا چرا

 

 

 

|+| نوشته شده توسط روناکی در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387 ساعت |