تبليغاتX
روناکی
روناکی
پاییزها می آیند و میروند اما این یکی را با دست پر آغاز کردیم
قدر وقضا3

    چند اصل قطعي در امر ايمان به قضا وقدر:

    اصل اوّل : علم خداوندبه اشياء مسبوق به وجود آن ها ست :

   « ... إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ»   مائده / 7

 

   « ... أَنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ وَأَنَّ اللَّهَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ»  مائده /97

 

   « ... وَمَا تَحْمِلُ مِنْ أُنْثَى وَلَا تَضَعُ إِلَّا بِعِلْمِهِ وَمَا يُعَمَّرُ مِنْ مُعَمَّرٍ وَلَا يُنْقَصُ مِنْ عُمُرِهِ إِلَّا فِي كِتَابٍ إِنَّ ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرٌ»  فاطر  / 11

« هيچ زني باردار نمي شود ووضع حمل نمي كند مگر كه خدا مي داند ( جنين او پسر يا دختر است ودر شكم مادر چه احوالي دارد وكي به دنيا مي آيد ) .هيچ شخص پيري عمر درازي بدو داده نمي شود ( وزنده نمي ماند وعمر زيادي نمي كند). وهيچ شخصي از عمرش كاسته نمي شود ( ومرگ زودرس گريبانگيرش نمي گردد)‌ مگر اينكه در كتاب (لوح المحفوظ) ثبت وضبط است. اين براي خدا ساده و آسان است »

« وَعِنْدَهُ مَفَاتِحُ الْغَيْبِ لَا يَعْلَمُهَا إِلَّا هُوَ وَيَعْلَمُ مَا فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَمَا تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَةٍ إِلَّا يَعْلَمُهَا وَلَا حَبَّةٍ فِي ظُلُمَاتِ الْأَرْضِ وَلَا رَطْبٍ وَلَا يَابِسٍ إِلَّا فِي كِتَابٍ مُبِينٍ»  انعام / 59

« گنجينه هاي غيب وكليد آن ها در دست خدا است وكسي جز او از آن ها آگاهي نيست . وخداوند از آنچه در خشكي ودريا است آگاه است. وهيچ برگي (از گياهي ودر ختي )فرو نمي افتد مگراينكه از آن خبردار است. وهيچ دانه اي در تاريكيهاي (درون) زمين ، وهيچ چيز تر ويا خشكي نيست كه كه فرو افتد ، مگر اينكه (خدا از آن آگاه است ودر علم خدا پيدا است و) در لوح محفوظ ضبط وثبت است.»

« بَلْ بَدَا لَهُمْ مَا كَانُوا يُخْفُونَ مِنْ قَبْلُ وَلَوْ رُدُّوا لَعَادُوا لِمَا نُهُوا عَنْهُ وَإِنَّهُمْ لَكَاذِبُونَ »  انعام / 28

« (اين تمنّا ، آرزوي دروغيني بيش نيست) بلكه (به خاطر آن است كه در آن جهان ، عيوب) كارهائي كه قبلاً (در اين دنيا انجام داده اند وازخود وديگران) پنهان مي كرده اند ، براي آنان آشكار گشته است . اگر هم (به فرض محال به دنيا) برگردانده شوند، به سراغ همان چيزي مي روند كه از آن نهي شده اند ، ايشان (در وعده ي ايمان ) دروغگويند.»

    اصل دوّم : خداوند آفريدگار تمامي موجودات است.

 

   « اللَّهُ خَالِقُ كُلِّ شَيْءٍ وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ وَكِيلٌ »  زمر / 62

 

« ذَلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ خَالِقُ كُلِّ شَيْءٍ فَاعْبُدُوهُ وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ وَكِيلٌ » انعام/102

 

«الَّذِي لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَلَمْ يَتَّخِذْ وَلَدًا وَلَمْ يَكُنْ لَهُ شَرِيكٌ فِي الْمُلْكِ وَخَلَقَ كُلَّ شَيْءٍ فَقَدَّرَهُ تَقْدِيرًا »  فرقان  / 2

« وَاللَّهُ خَلَقَ كُلَّ دَابَّةٍ مِنْ مَاءٍ ... »  نور / 45

هر كس چيزي را از اين قاعده كلي مستثني بداند در واقع همراه با خالق (خدا ) قائل به خالق ديگري شده كه شرك است .

   اصل سوّم : عموم مشيت خداوند .

هر چه خداوند بخواهد واقع مي شود وهر چه او نخواهد هرگز واقع نخواهد شد هيچ امري از اين قاعده كلي مستثني نيست .

« ... اللَّهَ يَفْعَلُ مَا يُرِيدُ»  بقره / 253

 

«وَمَا تَشَاءُونَ إِلَّا أَنْ يَشَاءَ اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِينَ»  تكوير / 29

« وحال اينكه نمي توانيد بخواهيد جز چيزهايي را كه خداوند جهانيان بخواهد .»

« وَمَا يَذْكُرُونَ إِلَّا أَنْ يَشَاءَ اللَّهُ هُوَ أَهْلُ التَّقْوَى وَأَهْلُ الْمَغْفِرَةِ »  مدثر / 56

« اما آنان اندرز نمي گيرند مگر اينكه خدا بخواهد . سزد كه از (خشم) خدا دوري جست ، واورا سزد كه آمرزگاري كند (وبر ديگران ببخشايد) »

«وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ لَجَعَلَكُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَلَكِنْ يُضِلُّ مَنْ يَشَاءُ وَيَهْدِي مَنْ يَشَاءُ وَلَتُسْأَلُنَّ عَمَّا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ»  نحل / 93

« وَلَوْ شَاءَ رَبُّكَ لَآَمَنَ مَنْ فِي الْأَرْضِ كُلُّهُمْ جَمِيعًا أَفَأَنْتَ تُكْرِهُ النَّاسَ حَتَّى يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ » يونس/99

 

   اصل چهارم: انسان مسئول افعال خويش است.

 

« بَلَى مَنْ كَسَبَ سَيِّئَةً وَأَحَاطَتْ بِهِ خَطِيئَتُهُ فَأُولَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ»  بقره /81

«آري ! هركس مرتكب گناه شود ، وگناه (احساس وجدان وسراسر وجود) اورا احاطه كند . اين چنين افرادي ياران آتش بوده و جاودانه در آن خواهند ماند»

« ... كُلُّ امْرِئٍ بِمَا كَسَبَ رَهِينٌ»   طور / 21

« هركس در گرو كارهائي است كه كرده است. »

« فَمَنْ تَابَ مِنْ بَعْدِ ظُلْمِهِ وَأَصْلَحَ فَإِنَّ اللَّهَ يَتُوبُ عَلَيْهِ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ »   مائده / 39

 

     اصل پنجم : محال است كه خداوند ستم بورزد.

 

«مَا يُبَدَّلُ الْقَوْلُ لَدَيَّ وَمَا أَنَا بِظَلَّامٍ لِلْعَبِيدِ »   ق  /  29

« سخن من تغيير ناپذير است ودگرگون نمي شود ، ومن كمترين ستمي به بندگان نمي كنم . »

« وَعَلَى الَّذِينَ هَادُوا حَرَّمْنَا مَا قَصَصْنَا عَلَيْكَ مِنْ قَبْلُ وَمَا ظَلَمْنَاهُمْ وَلَكِنْ كَانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ  »   نحل / 118

« ...  وَلَا يَظْلِمُ رَبُّكَ أَحَدًا »   كهف  / 49

«وَمَا ظَلَمْنَاهُمْ وَلَكِنْ كَانُوا هُمُ الظَّالِمِينَ »  زخرف  / 76

 

   اصل ششم : ايمان به قدر براي هيچ كس حجت واقع نمي شود ونمي تواند با استفاده از آن شانه از زير بار مسؤليت تكليف خالي كرد.

 

« قُلْ فَلِلَّهِ الْحُجَّةُ الْبَالِغَةُ فَلَوْ شَاءَ لَهَدَاكُمْ أَجْمَعِينَ»  انعام / 149

« (اي پيامبر!) بگو خدا داراي دليل روشن ورسا است (بر اينكه گفتار وكردارتان بي پايه است، وشما اصلاً دليلي قطعي بر صدق گفتار ودرستي كردار خود نداريد در اينكه مي گوئيد : خدا به كفر و شرك ما راضي و به تحليل و تحريم ما خشنود است ! آري ) اگر خدا مي خواست همگي شما را (از راه اجبار به سوي حق وحقيقت) هدايت مي نمود . (اما هدايت اجباري بي سود است و راهيابي اختياري پسنديده وستوده است . )»

 

    اصل هفتم : از آنچه خداوند انجام مي دهد سؤال نمي شود:

 

« ... قَالَ إِنِّي أَعْلَمُ مَا لَا تَعْلَمُونَ »   بقره /  30

« لَا يُسْأَلُ عَمَّا يَفْعَلُ وَهُمْ يُسْأَلُونَ»  انبياء / 23

 

    اصل هشتم : ارتباط اسباب ومسببات

خداوند هر چه مي آفريند آن را طبق قانون اسباب و مسببات بوجود مي آورد.

ربط اسباب به مسببات يكي از سنن الهي است كه در تمامي موجودات جاري وساري است . لذا هر كس بخواهد به نتيجه ي مطلوب ومورد نظر برسد بايستي اسباب آن را فراهم نمايد .

« إِنَّ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلَافِ اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ وَالْفُلْكِ الَّتِي تَجْرِي فِي الْبَحْرِ بِمَا يَنْفَعُ النَّاسَ وَمَا أَنْزَلَ اللَّهُ مِنَ السَّمَاءِ مِنْ مَاءٍ فَأَحْيَا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا وَبَثَّ فِيهَا مِنْ كُلِّ دَابَّةٍ وَتَصْرِيفِ الرِّيَاحِ وَالسَّحَابِ الْمُسَخَّرِ بَيْنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ لَآَيَاتٍ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ»  بقره  / 164

« مسلّماً در آفرينش آسمانها وزمين وآمدو شد شب وروز (واختلاف آن دو در درازي وكوتاهي ومنافع بيشمار آن ها) وكشتيهائي كه به سود مردم در دريا در حركتند( وبرابر قانون وزن مخصوص اجسام وسرشت آب وباد وبخار وبرق وغيره... كه از ساخته هاي پروردگارند در جريانند) وآبي كه خداوند از آسمان نازل كرده (كه برابر قوانين منظمي بخارها به ابرها تبديل وبر پشت بادها به جاهائي كه خدا خواسته باشد رهسپار مي گردند وپس از تلقيح ، به صورت برف وتگرگ وباران مجدّداً بر زمين فرو مي ريزند) وبا آن زمين را پس از مرگش زنده ساخته وانواع جنبندگان را در آن گسترده ، ودر تغيير مسير بادها وابرهايي كه در ميان آسمان وزمين معلق مي باشند (وبرابر قوانين وضوابط ويژه اي در پهنه ي فضا پراكنده نمي گردند وهدر نمي روند )، بي گمان نشانه هايي (براي پي بردن به ذات پاك پروردگار ويگانگي خداوندگار ) است براي مردمي كه تعقل ورزند».  

«وَهُوَ الَّذِي يُرْسِلُ الرِّيَاحَ بُشْرًا بَيْنَ يَدَيْ رَحْمَتِهِ حَتَّى إِذَا أَقَلَّتْ سَحَابًا ثِقَالًا سُقْنَاهُ لِبَلَدٍ مَيِّتٍ فَأَنْزَلْنَا بِهِ الْمَاءَ فَأَخْرَجْنَا بِهِ مِنْ كُلِّ الثَّمَرَاتِ كَذَلِكَ نُخْرِجُ الْمَوْتَى لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ »  اعراف  / 57

« قَاتِلُوهُمْ يُعَذِّبْهُمُ اللَّهُ بِأَيْدِيكُمْ وَيُخْزِهِمْ وَيَنْصُرْكُمْ عَلَيْهِمْ وَيَشْفِ صُدُورَ قَوْمٍ مُؤْمِنِينَ»  توبه / 14

« (اي مؤمنان! ) با آن كافران بجنگيد تا خدا آنان را با دست شماعذاب كند و خوارشان دارد وشما را برايشان پيروز گرداند و(با فتح و پيروزي مؤمنان بر كافران ) سينه هاي اهل ايمان را شفا بخشد (وبر دلهاي زخمي ايشان مرهم نهد ودرد ديرينه ي اذيت وآزار كفار را از درون آنان بزدايد)».

« الَّذِينَ تَتَوَفَّاهُمُ الْمَلَائِكَةُ طَيِّبِينَ يَقُولُونَ سَلَامٌ عَلَيْكُمُ ادْخُلُوا الْجَنَّةَ بِمَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ» نحل / 32

«(پرهيزكاران) ، همانهائي كه (به هنگام مرگ ) فرشتگان (قبض ارواح) جانشان را مي گيرند در حالي كه پاكيزه (از كفرومعاصي) و شادان (از روياروئي سر افرازانه ي خود با پروردگار ) هستند . (فرشتگان بديشان) مي گويند : درودتان باد! (در امان خدائيد واز امروز به ناراحتي و بلائي دچار نمي آئيد. و) به خاطر كارهايي كه مي كرده ايد به بهشت در آئيد».

 

   اصل نهم : لزوم مباشره ي اسباب

چشم پوشي از اسباب ومسببات در واقع چشم پوشي از شريعت خداست . چون شريعت اسلام ايمان وعمل صالح را سبب رضوان ورفتن به بهشت قلمداد كرده وكفر ومعاصي را سبب ورود به جهنم قلمداد كرده است . پس هر كس از اسباب رويگرداني كند در واقع از دين خدا رويگردان شده است.

|+| نوشته شده توسط روناکی در دوشنبه چهارم شهریور 1387 ساعت |