تبليغاتX
روناکی
روناکی
پاییزها می آیند و میروند اما این یکی را با دست پر آغاز کردیم
ملیت از دیدگاه اسلام

 

ملیت از دیدگاه اسلام

 

یکی از مسائلی که همواره ودر طول تاریخ بشریت مطرح واز اهمیت بسزایی برخوردار بوده

 

است مسئله ملیت است.تا جایی که امروزه ناسیونالیسم به عنوان مکتبی مطرح در میان دیگر

 

مکاتب شناخته می شود.حتی فراتر ازآن بسیاری از حکومت ها بر اساس ناسیونالیسم شکل

 

گرفته اند.

 

از طرفی این مسئله در کردستان نیز به اوج رسید و از اساسی ترین مسائل تاریخ کرد رقم

 

خورد.اما از سوی دیگر خواسته یا ناخواسته ملیت در تقابل با اسلام نشست و جبه گیری خاصی

 

 را بر علیه اسلام  اتخاذ نمود تا جایی که این تصور به وجود آمد که اسلام در تضاد با 

 

ملی گرایی است و سخنانی از این قبیل.

 

در این مطلب لازم دانستیم برخی از این ابهامات را مطرح کرده و تا حدی موضع گیری منطقی

 

تر و واقعی تر اسلام را در مقابل مسئله ملیت مشخص کنیم.

 

بحث را با رفع ابهام از مطالبی آغاز می کنیم که امروزه در محیط های گوناگون مطرح

 

 می شوند.یکی از این موارد به میان آوردن سخن تناقض دین و ملیت و بی ربط دانستن آنها با هم

 

 و دیگری جدا نمودن مسئله ملی گرایی کردی از دین می باشد. 

 

اما آیا واقعا حقیقت این است؟آیا واقعا کرد بودن و دیندار بودن با هم در تضادند؟یا اینکه یک فرد

 

 می تواند در حالی که دیندار است فردی وطن دوست و ملی گرا باشد؟آیا می توان با آموزه های

 

 دینی در جهت تعالی یک ملت حرکت کرد؟واقعیت در چیست؟رابطه تاریخی اسلام و کرد

 

 چگونه بوده است؟

 

برای پاسخ دادن به این سوال ها بهتر است از گذشته شروع کنیم.دفتر تاریخ را ورق زده و به

 

 دورانی برمی گردیم که در صحرای عربستان پرتو نوری شروع به درخشش کرد که ادعای

 

رساندن انسان به کمال،سعادت و عزت می نمود.پس از ارائه چنین عقایدی ،در مدت زمانی اندک

 

 کسانی که بارقه هایی از حس حقیقت جویی در وجودشان می درخشید،به دنبال این مکتب رفته

 

 تا آن را شناسایی نموده و در صورت اثبات حقانیت با تمام وجود آنرا بپذیرند.حال می خواهیم

 

بدانیم ملت کرد در این برهه ی حساس در چه شرایطی بوده وبا شنیدن پیامی که اوج ارزش های

 

 انسانی را عرضه می نمود چه عکس العملی را نشان داده است؟

 

استاد«حسن محمود محمد کریم»در جلد سوم از سلسله کتب «نگاهی نو به تاریخ کرد»می گوید:

 

«کردها به محض شنیدن خبر انتشار اسلام و آمدن پیامبر عدل و دادکه می تواند آنان را از ستم

 

 پادشاهان ظالم ایران و روم برهاند،فردی به نام «جابان کرد»را به نمایندگی از ملت کرد به

 

منظور تحقیق و بررسی در مورد حقانیت این مطلب روانه سرزمین عربستان کردند.»    

 

ملت کرد در همان قرن اول هجری اسلام را پذیرفتند و با آن عزت و قدرت یافتند و بعدها

 

توانستند حکومت هایی نظیر: زندیه ،ایوبی،اردلان،حکومت سوران،امارت بابان،حکومت

 

شبانکاره،شدادیه،جمهوری کردستان و      اخیرا اقلیم کردستان عراق تشکیل دهند. 

 

جالب است بدانیم امروزه نیز پس از گذشت 15 سده از آن زمان اکثریت قریب به اتفاق جامعه ی

 

 کردستان یعنی آماری بین 90 تا 95 درصد مسلمان هستند.

 

اما مسئله دیگری که مطرح می شود«تضعیف حقوق ملت ها از جمله ملت کرد بواسطه دین»

 

است.در جواب این سخن نیز باید گفت : «در اسلام ارزش یک انسان هیچ ربطی به ملیت او

 

 ندارد.»و حتی ملت عرب که زبانشان زبان قرآن است هیچ برتری نسبت به ملت های دیگر اعم

 

 از کرد و ترک و فارس و ... نداشته و همه در یک سطح اند.پس ملیت به هیچ عنوان نمی تواند

 

 ملاک ارزش و برتری افراد و اقوام نسبت به همدیگر باشد.

 

واین فرموده ی خالق ملت هاست که می فرماید:«و جعلنکم شعوبا و قبائل لتعارفوا إن أکرمکم

 

عند الله اتقکم»(حجرات/13)

 

یعنی تنها حکمت این اختلاف نژادها و فرقه ها ،تعارف و شناخت یکدیگر است و ملاکی برای

 

 برتری نیستند،چون تنها ملاک برتری نزد خدا پرهیزگاری و فرمانبرداری از دستورات الهی

 

است.

 

واما در ادامه ی جواب این گفته که کرد بودن و دیندار بودن در تضاد با هم هستند نیز باید گفت

 

که کرد بودن و دیندار بودن نه تنها نمی توانند  با هم در تضاد باشند بلکه می توانند در یک کانال

 

 و در یک راستا تقویت کننده همدیگر باشند.واقعیت امر آن است که وقتی می گوییم کرد هستیم

 

بدین معنی است که دارای زبان،لباس،نژاد و فرهنگ ویژه خود هستیم ،اما وقتی می گوییم

 

مسلمان هستیم ،یعنی طرز تفکر،عقیده،اخلاق و اعمالمان مطابق آن چیزی است که اسلام ارائه

 

داده است.در حقیقت تقابل ملیت و عقیده اساساً کار درستی نیست  چرا که این دو از یک جنس

 

 نیستند تا این احتمال برود که در دو کانال متضاد هم حرکت کنند.مثلاًاینکه بگوییم 10 متر پارچه

 

 بیشتر است یا 10 دقیقه حرف زدن ،اصلاً مقایسه صحیحی نیست.واقعیت این است که می توان

 

 کرد بود ودر عین حال متدین به آیین اسلام،مسیحیت یا زردشت یا... بود و می توان کرد بود و

 

در عین حال به هیچ کدام از ادیان رایج پایبند نبود.اما نمی توان هم کرد بود و هم عرب ،هم کرد

 

بود وهم فارس،ونیز نمی توان هم مسلمان بود وهم مسیحی ،هم مسلمان بود و هم زردشتی،و

 

 نمی توان گفت که من هیچ ملیت ویا هیچ عقیده ای ندارم .(توجه شود که بی دینی خود نیز نوعی

 

 عقیده است.)نکته دیگری که وجود دارد این است که ملیت انتسابی اما عقیده اکتسابی است.این

 

بدان معنی است که وقتی من می گویم کرد هستم ،از همان ابتدا خداوند از روی حکمت خود مرا

 

 کرد خلق کرده و من تا پایان عمر اگر هم بخواهم نمی توانم بگویم که من کرد نیستم و چه بسا

 

اگر در سرزمین عرب متولد می شدم به طور حتم صاحب ملیت عربی می شدم و هیچ اعتراضی

 

 هم نمی توانستم به این موضوع داشته باشم اما عقیده در مقطعی از زمان توسط افراد پذیرفته

 

می شود و آن فرد می تواند بگوید من مسلمانم،من مسیحی ام،من بی دینم،ویا به مرور زمان

 

 می تواند بگوید من دیگر مسلمان نیستم ،مسیحی نیستم و یا دیگر بی دین نیستم.

 

همچنین حب وطن و تلاش برای سرفرازی ملیت و وطن امری فطری است و هیچگاه نمی توان

 

کسی را متهم کرد که وطن اش را دوست ندارد و هیچ کس و هیچ چیز نمی تواند این حس را از

 

 فرد بگیرد :

 

روزی که به امر حق جهان شد ایجاد         و آدم شد خلق و آدمی زاده بزاد

 

مهر وطن و محبت قوم و نژاد                    در طینت مردم به ودیعت بنهاد

 

از بزرگترین نمونه های این قضیه می توان به تأسف و اندوه شخص پیامبر(ص)اشاره کرد که به

 

 هنگام هجرت به مدینه بر روی تپه ای ناراحتی خود را از کوچ اجباری اش ابراز داشت،به

 

طوریکه با ناراحتی روبه مکه نمود و فرمود:

 

«أنت أحب بلادالله ألی و لولا أن المشرکین أخرجونی لم أخرج منک»

 

«تو نزد من محبوب ترین سرزمین هستی و اگر مشرکان مرا بیرون نمی کردند هرگز تو را

 

ترک نمی کردم .»

 

و اما آنهایی که از تناقض دین با ملیت سخن به میان می آورند،بهتر است بدانند دین می گوید:

 

«نباید حقوق ملی تان پایمال شود،باید به شیوه ای منطقی و عاقلانه صاحب حقوق خود شوید،به

 

هیچ عنوان اجازه ندارید ظلم را قبول کنید ،در برابر تجاوز دشمن مقاومت کنید،جزء مهم دیندار

 

بودن دفاع از حقوق و تلاش برای برپایی قسط و مساوات است.»

 

برای اثبات این مطلب که دین نسبت به ملیت بی تفاوت نیست می توان به حدیث صحیحی از

 

پیامبر(ص) نیز اشاره کردکه در آن می فرماید:

 

«کسی که خود را به شخصی غیر از پدر خود نسبت دهدو بگوید فرزند اوست در حالی که

 می داند فرزند او نیست ، مرتکب گناه بزرگی شبیه کفر شده (و حق پدرش را نادیده گرفته و

 نعمت بزرگی را کفران نموده است )و همچنین کسی که خود را به طایفه و قومی نسبت دهد که

با آن قوم نسبت ندارد باید جای خود را در دوزخ آماده سازد.»

 

در طول تاریخ نیز بزرگمردانی که برای احقاق حقوق ملت کرد سکوت مرگبار جامعه را

 

شکستند و در مقابل ظلم قد علم کرده اند رهبرانی دیندار بوده اند.از جمله می توان به قاضی

 

 محمد،شیخ محمود نه مر،شیخ عبیدالله و بسیاری دیگر اشاره نمود.دینداری و پایبندی این افراد به

 

 عقاید دینی هیچ گاه مانع از حرکت و تلاش آنان در جهت احقاق حقوق ملتشان نشد،آنچنان که

 

فردی چون قاضی محمد یک عالم دینی مشهور بود و با لباس علمای دینی در صحنه حاضر

 

می شدو این از آن جهت بود که این رهبران دفاع از حقوق ملتشان و تلاش برای بیرون کشاندن

 

 مردم از زیر بار ظلم را جزء مؤکدات دینی اشان می دانستند و با تمام وجود برای آن

 

می کوشیدند و هیچ گاه حاضر نبودند خود را از پشتوانه ای چون دین و دستوراتش در این

 

رهگذر محروم سازند.نگاهی به وصیت نامه مرحوم قاضی محمد خود گواه این حقیقت است.

 

اما خطاب به کسانی که می خواهند با مطرح کردن جمله ی «من مسلمان کردم یا کرد

 

مسلمان»عاملی در جدا نشان دادن این دو عنصر باشند،می توان گفت:این دو هیچ تفاوتی با هم

 

ندارند و تقدم یکی به معنای لطمه زدن به دیگری نیست و بالفرض اگر هم این تقدم معلوم شد،در

 

 حال حاضر و در وضع کنونی هیچ دردی را درمان و هیچ گره ای از مشکلاتمان را نمی گشاید

 و غیر از تنش و تفرقه محصول دیگری را به بار نمی آورد.چرا که در وضع کنونی

 

( بحران کردها،عقب ماندگی و محرومیت در بیشتر مناطق)طرح چنین شبهاتی راه را بر فعالان

 

ملی و مذهبی ناهموار خواهند کرد.پس چرا در چنین موقعیتی آگاهانه و عاقلانه با همیاری هم

 

برای بیداری مردم و رفع این محرومیت ها تلاش نکنیم؟چرا همگی برای نمایاندن چهره واقعی

 

 کردها به دنیا و دستیابی به هر آنچه یک انسان بر روی زمین و در یک مملکت نیاز دارد تلاش

 

نکنیم و اجازه دهیم با طرح چنین شبهاتی دو قدرت دیانت و ملیت که با هم معجزه ها می آفرینند

 

 در راه نیل به اهدافمان از هم جدا شوند؟...

 

به هر حال بحث ما دو دسته از افراد جامعه کردستان را در بر می گیرد:

 

دسته اول افرادی هستند که کرد بوده اما پایبندی خاصی به اصول دینی ندارند.این افراد نباید

 

فراموش کنند که کرد هستندوبدین خاطر بر آنان لازم است که حب وطن داشته و از حقوق ملت

 

خود دفاع کنند،این افراد وظیفه سنگینی بر دوش دارند؛

 

دسته دوم افرادی هستند که کرد بوده ودر عین حال به اصول دینی نیز پایبندند.این گروه علاوه بر

 

 وظیفه ای که گروه نخست بر عهده دارند،دینشان نیز آنان را مکلف می کند که به عنوان تکلیف

 

دینی در برابر ملیت و وطن خود احساس مسؤلیت کرده و بنا بر عقیده ای که پذیرفته انداجازه

 

ندارند نسبت به آن بی تفاوت باشند.بنابراین وظیفه دسته دوم بسی سنگین تر از دسته اول است

 

چرا که دسته اول از یک جنبه ولی دسته دوم از دو جنبه در مورد وطن و ملیت خود مسؤل

 

هستند.

 

در نهایت باید گفت در جامعه امروز ما نظریه های متعددی ارائه می شوند که هرکدام به تنهایی

 

می تواند آشفتگی های ذهنی زیادی در پی داشته باشند و تفکرات منفی را که از آن بحث شد

 

بوجود آورند،  لذا چنین نظریه هایی تا زمانی که حقانیت آنها اثبات نشود،برایمان قابل قبول

 

 نخواهند بود و آنها را اظهاراتی بی اساس و بی اعتبار خواهیم پنداشت ،لذا بر ماست که با دیدی

 

 منطقی و عاقلانه با این مسائل برخورد کرده و صحیح ترین گزینه را انتخاب کنیم و با تمام توان

 

جویای حقیقت بوده و نمونه بارز یک کرد با عزت و وطن دوست باشیم.

 

به امید روزی که همه انسان ها در زیر سایه ی درخت آرامش حرکت کاروان زندگی اشان را

 

 بدون دغدغه نظاره گر باشند.

 

«والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته»

 

ارشاد بادفر-9/9/1386

 

منابع:

 

1-«سلام با کردستان»/«حامد بهرامی»

 

2-«اسلام و ملیت»/«حسن امینی»

 

3-«حکومت های کرد پس از اسلام»/«حامد بهرامی»

 

4-«لؤلؤالمرجان صحیح بخاری و مسلم»/«محمد فؤاد عبدالباقی».

 

 

 

|+| نوشته شده توسط روناکی در شنبه بیست و سوم شهریور 1387 ساعت |