![]() حرفهايی است براي گفتن كه اگر گوشی نبود نمیگوييم و حرفهايی است برای نگفتن حرفهايی كه هرگز سر به ابتذال گفتن فرود نمی آورند حرفهای شگفت,زيبا و اهورايی همين هايند و سرمايه ماورايی هركس به اندازه حرفهايی است كه براي نگفتن دارد حرفهای بيتاب و طاقت فرسا كه همچون زبانه های بيقرار آتشند و كلماتش, هريك، انفجاری را به بند كشيده اند كلماتی كه پاره های بودن آدم اند... اينان همواره در جستجوی مخاطب خويشند اگر يافتند، يافته می شوند..و در صميم وجدان او آرام می گيرند و اگر مخاطب خويش را نيافتند، نيستند و اگر او را گم كردند، روح را از درون به آتش میكشند و دمادم حريق های دهشتناك عذاب بر او میافروزند... دکتر علی شریعتی
پست الکترونیک آرشیو مطالب نویسندگان
آرشیو مطالب
88/03/01 - 88/03/31
88/02/01 - 88/02/31 88/01/01 - 88/01/31 87/12/01 - 87/12/30 87/11/01 - 87/11/30 87/10/01 - 87/10/30 87/09/01 - 87/09/30 87/08/01 - 87/08/30 87/07/01 - 87/07/30 87/06/01 - 87/06/31 87/05/01 - 87/05/31 87/03/01 - 87/03/31 87/02/01 - 87/02/31 87/01/01 - 87/01/31 جستجو
پیوندها
در محفل بزرگان
رمضان الکریم قال رسول الله (ص) تقوای خدا آشنايی با چهل گناه زبان: مرگ و یاد کردن آن ملیت از دیدگاه اسلام قدر و قضا 5 قدر و قضا 4 قدر و قضا 3 قدر و قضا 2 قدر و قضا 1 اندیشه ها اعجاز قرآن خشوع در نماز چگونـه تشكـر كنيـم ؟ شخصيت حضرت ابوبكر سخنرانی استاد ناصر سبحانی اهميت نماز در اول وقت غزل واره پايانی ديوان نبوت ما ز قرآن دور مانديم اي دريغ مناجات نصیحت حضرت لقمان(ع) به فرزندش علم و دین تزکيه سکولاریزم فلسفه اذان دهکده دانلود لیست وبلاگ ها قالب های وبلاگ اخبار ایران اخبار ICT تفریحات اینترنتی تالارهای گفتگو فروشگاه اینترنتی :: طراح قالب:: پیوندهای روزانه
>
>
|
روناکی
پاییزها می آیند و میروند اما این یکی را با دست پر آغاز کردیم قدر وقضا5
فلسفه ايمان به سرنوشت: حكمت و فلسفه آن اين است كه نيرو ، استعداد و تواناييهاي انسان آزاد مي شود تا اين نظام و قوانين الهي را بشناسد و آن ها را درك كند . ايمان به قضا و قدر الهي ، موجب نشاط ، فعاليت و شادابي در زندگي مي گردد و انسان را به پروردگار كائنات و خالق هستي مرتبط مي سازد و مسائلي چون شجاعت ، شهامت، حق طلبي و برپايي فرايض و واجبات دين در درون اونضج گرفته و تقويت پيدا مي كند ايمان به قضا و قدر ، به انسان نشان مي دهد كه تمام موجودات هستي بر وفق مشيت و حكمتي عالي جريان دارد . پس اگر با ضرر و زياني رو به رو شود ناله و فرياد و بي تابي نمي كند و اگر موفقيت و خوشبختي عايد او گردد شادمان و ناسپاس نمي شود. وقتي كه انسان در هنگام شكست و ناكامي بي تابي نكند وهنگام خوشي و موفقيت ، بسيار شادمان و ناسپاس نگردد ؛ به انساني متعادل ، با شخصيت ، رشد يافته و مترقي تبديل مي شود و معني سخن پروردگار همين است كه مي فرمايد: «مَا أَصَابَ مِنْ مُصِيبَةٍ فِي الْأَرْضِ وَلَا فِي أَنْفُسِكُمْ إِلَّا فِي كِتَابٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَهَا إِنَّ ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرٌ (*) لِكَيْ لَا تَأْسَوْا عَلَى مَا فَاتَكُمْ وَلَا تَفْرَحُوا بِمَا آَتَاكُمْ وَاللَّهُ لَا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ » الحديد22-23 « هيچ رخدادي در زمين به وقوع نمي پيوندد ، يا به شما دست نمي دهد ، مگر اينكه پيش از آفرينش زمين وخود شما ، در كتاب بزرگ و مهمي (به نام لوح محفوظ ، ثبت و ضبط ) بوده است ، و اين كار براي خدا آسان است * اين بدان خاطر است كه شما نه بر از دست دادن چيزي غم بخوريد كه از دستتان بدر رفته است ، و نه شادمان شويد بر آنچه خدا به دستتان رسانده است . خداوند هيچ شخص متكبر فخر فروشي را دوست نمي دارد. » پيروان مكاتب واقع بين و حق گوي قرآن در صدر اسلام و قرن هاي اولّيه ، هر دو جريان مجهول العلّه و معلوم العلّه را جدا از يكديگر مي ديدند ، و در مقابل هر يكي از آن جريان ها واكنش جداگانه اي نشان مي دادند: در مقابل جريانهاي مجهول العلّه « مواهب يا مصائب» به ضعف بي نهايت خويش در برابر علم و قدرت بي نهايت آفريدگار ودستگاه عظيم و پر شكوه و اسرار آميز جهان هستي ، اعتراف مي نمودند و بر اثر ايمان به اين آيه ها: « اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ لَا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَلَا نَوْمٌ لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ مَنْ ذَا الَّذِي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلَّا بِإِذْنِهِ يَعْلَمُ مَا بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَلَا يُحِيطُونَ بِشَيْءٍ مِنْ عِلْمِهِ إِلَّا بِمَا شَاءَ وَسِعَ كُرْسِيُّهُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَلَا يَئُودُهُ حِفْظُهُمَا وَهُوَ الْعَلِيُّ الْعَظِيمُ» بقره / 255 « خدائي بجز الله وجود ندارد و او زنده پايدار(وجهان هستي را) نگهدار است . اورا نه چرتي ونه خوابي فرا نمي گيرد(و همواره بيدار است و سستي ورخوت بدو راه ندارد) . از آن اواست آنچه در آسمان ها و آنچه در زمين است (و در ملك كائنات ، او را انبازي نيست ) . كيست آنكه در پيشگاه او ميانجيگري كند مگر با اجازه او؟ مي داند آنچه را كه در پيش روي مردمان است وآنچه را كه در پشت سر آنان است (و مطلع بر گذشته و حال و آينده ، و آگاه بر بود و نبود جهان است و اصلاً همه ي زمان ها و مكان ها در پيشگاه علم او يكسان است . مردمان) چيزي از علم او را فراچنگ نمي آورند جز آن مقداري را كه وي بخواهد . (علم و دانش محدود ديگران ، پرتوي از علم بي پايان و بي كران او است ). فرماندهي و فرمانروايي او آسمان ها و زمين را در بر گرفته است . و نگهداري آن دو ( براي او گران نيست و) وي را درمانده نمي سازد و او بلند مرتبه و سترگ است.» « وَيَسْأَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي وَمَا أُوتِيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِيلًا» اسراء / 85 « از تو (اي محمد!) درباره روح مي پرسند (كه چيست) بگو : روح چيزي است كه تنها پروردگارم از آن آگاه است (و خلقتي اسرار آميز و ساختماني مغاير با ساختمان ماده داردو اعجوبه ي جهان آفرينش است. بنابراين جاي شگفت نيست اگر به حقيقت روح پي- نبريد). چرا كه جز دانش اندكي به شما داده نشده است . (و علم شما انسان ها با توجه به گستره ي كل جهان و علم لايتناهي خداوند سبحان ، قطره به دريا هم نيست.) » آثار غرورهاي كاذب و تو هم همه چيز فهمي را از خود زدوده وبا مشاهده هر حادثه اي از حادثه ها و پديده هاي مجهول العلّه در حاشيه جهان مملو از نظم و هماهنگي ، ايمان آنان به خدا متعال و علم و قدرت بي نهايت او افزونتر مي گرديد و آماده مي شوند كه با رضا ورغبت خود جان و مال خود را به خدا بدهند (ودر مسير فرمان هاي خدا به كار بيندازند) تا خدا بهشت را به آنان بدهد. « إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَيَقْتُلُونَ وَيُقْتَلُونَ وَعْدًا عَلَيْهِ حَقًّا فِي التَّوْرَاةِ وَالْإِنْجِيلِ وَالْقُرْآَنِ وَمَنْ أَوْفَى بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ فَاسْتَبْشِرُوا بِبَيْعِكُمُ الَّذِي بَايَعْتُمْ بِهِ وَذَلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ » توبه / 111 « بيگمان خداوند (كالاي) جان و مال مؤمنان را به (بهاي) بهشت خريداري مي كند. (آنان بايد) در راه خدا بجنگند و بكشندو كشته شوند . اين وعده اي است كه خداوند آن را در (كتاب هاي آسماني ) تورات وانجيل و قرآن (به عنوان سند معتبري ثبت كرده است ) و وعده ي راستين آن را داده است، و چه كسي از خدا به عهد خود وفا كننده تر است؟ پس به معامله اي كه كرده ايد شاد باشيد ، واين پيروزي بزرگ و رستگاري سترگي است . » از سوي ديگردر مقابل جريان معلوم العلّه ، هم خود و هم ديگران را مسؤول و مكلّف به پويايي و جويايي و تشكر از باري تعالي دانسته كه انسان ها را از علل آن جريانها آگاه فرموده است . همچنين از راه پويايي و جويايي و دسترسي به علل جريان هاي تعالي بخش توانستند در مسير رشد و ترقيات مادي و معنوي پيشروي كنند و هر نيرويي را در جهت پيشرفت كار خويش به كار اندازند و بدون احساس غرور و بروز بيماري تكبّر اين آيه را مي خواند ند : « لِتَسْتَوُوا عَلَى ظُهُورِهِ ثُمَّ تَذْكُرُوا نِعْمَةَ رَبِّكُمْ إِذَا اسْتَوَيْتُمْ عَلَيْهِ وَتَقُولُوا سُبْحَانَ الَّذِي سَخَّرَ لَنَا هَذَا وَمَا كُنَّا لَهُ مُقْرِنِينَ * وَإِنَّا إِلَى رَبِّنَا لَمُنْقَلِبُونَ» زخرف / 13- 14 « (خدا اين مركب را آفريده است) تا اينكه بر پشت آن ها قرار بگيريد . و هنگامي كه بر آن ها سوار شديد نعمت پروردگار خود را ياد كنيد و بگوئيد : پاك ومنزه خدايي است كه او آن ها را به زير فرمان ما در آورد . وگرنه ما بر (رام كردن و نگهداري ) آن ها توانايي نداشتيم * و ما به سوي پروردگارمان باز مي گرديم (وحساب و كتاب نحوه ي زندگي دنياي خود را باز پس مي دهيم.) » آن ها با چنين بينشي توانستند بعد از مدت نه چندان دوري در صحنه ي جنگ هاي رهايي بخش ، امپراتوريهاي ايران و روم و چين را متلاشي كنند و تمام مستكبران و دم و دنباله هاي آن ها را در قاره هاي عظيم جهان درو كنند و آزادي و عدالت اجتماعي و اعتقاد و اخلاق و معنويت را بر تمام قارّه ها حكمفرما نمايند و در صحنه هاي فرهنگي و پيشرفت طّب ،فلسفه ، نجوم و جامعه شناسي چهره هاي درخشاني امثال زكرياي رازي ، ابو علي سينا ، فارابي ، ابوريحان بيروني ، ابن رشد ، غزالي ، ابن خلدون و صدها فيلسوف و طبيب و رياضي دان و جامعه شناس را به جوامع بشري معرفي كردند . تأثيرات ايمان به قضا و قدر در سلوك و رفتار انسان: 1- رفتار درست وصادقانه با ديگران . 2- عفو و گذشت . 3- استعانه از خداوند . 4- فقط بر خدا اعتماد و توكل كردن : كسي كه ايمان به قضا و قدر داشته باشد از اسباب ظاهري و مادي استفاده مي ورزد اما اعتمادش فقط بر خداست . توجه داشته باشيم كه وقتي انسان در راستاي نيل به هدفي از عقلش و از اسباب و مسببات (ظاهري يا معنوي) بهره مي برد، خود نوعي توكل بر خدا ست زيرا او به خدايي كه به او عقل داده و برايش اسباب را فراهم كرده اعتماد مي كند و از آنچه خداوند در اختيارش قرارداده بهره مي برد . كه مي توان عدم استفاده از اسباب را عدم بي اعتمادي به خدا دانست . حتي خداوند براي هدايت انسان نيز اسباب گذاشته او تعالي با فرستادن پيامبران و كتاب هاي آسماني انسان را مكلف به استفاده از دستورات و رهنودهاي اين كتاب ها و پيامبران كرده است تا با استفاده و به كار بردن آن ها در زندگي خود در راه سعادت و هدايت قرار بگيرد . « وَيَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لَا يَحْتَسِبُ وَمَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَيْءٍ قَدْرًا » طلاق / 3 « وبه او از جايي كه تصورش نمي كند روزي مي رساند . هر كس بر خداوند توكل كند (وكارو بار خودرا بدو واگذارد) خدا او را بسنده است . خداوند فرمان خويش را به انجام مي رساند و هر چه را بخواهد بدان دسترسي پيدا مي كند . خدا براي هر چيز زمان و اندازه اي را قرار داده است .»
5- مقابله قدر با قدر: كسي كه به قضا و قدر ايمان داشته باشد با استفاده از « قدر» به مقابله با ديگر « قدرها» بر مي خيزد بدين معني كه مدام دافع و مانعي در اختيار داشته باشد تسليم قدر نمي شود بلكه از اسباب و وسايل مادي استفاده مي كند و با بهره گيري از آن ها با قدر به مقابله بر مي خيزد . در حديث صحيح آمده است: « عرض شد اي رسول خدا (ص) آيا درماني كه از آن استفاده مي كنيم يا دعايي كه به عنوان «رقيه» از آن بهره مي گيريم قدر خدا را رد مي نمايد ؟ فرمود اين هم از جمله قدر خدا است اگر تقدير خدا بر اين باشد به مرض مبتلا نشود مباشره ي اسباب سلامتي را برايش فراهم نمايد .» وقتي حضرت عمر (رض) بر دروازه هاي شام مشرف شدند و دريافت كه در آن جا بيماري طاعون شيوع يافته قصد بازگشت و عدم ورود به شهر نمود . ابو عبيده جراح (رض) پرسيد : اي امير المؤمنين از قدر خدا فرار وجود دارد ؟ عمر (رض) فرمود : كاش غير از تو اين سخن را بر زبان مي راند ، بلي از قدر خدا فرار مي كنيم و در قدر خدا واقع مي شويم . نوع دوم از مقابله قدر به قدر : مباشره ي اسبابي است كه رفع كننده ي قدر اول هستند همانند استفاده از درمان جهت رفع مرض و جهاد و فداكاري جهت بيرون راندن دشمنان . «فَقُلْتُ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ إِنَّهُ كَانَ غَفَّارًا * يُرْسِلِ السَّمَاءَ عَلَيْكُمْ مِدْرَارًا * وَيُمْدِدْكُمْ بِأَمْوَالٍ وَبَنِينَ وَيَجْعَلْ لَكُمْ جَنَّاتٍ وَيَجْعَلْ لَكُمْ أَنْهَارًا» نوح / 10ـ 11ـ 12 « و بديشان گفته ام: از پروردگار خويش طلب آمرزش كنيد كه او بسيار آمرزنده است (وشما را مي بخشايد) . * (اگر چنين كنيد) خدا از آسمان باران هاي پرخير و بركت را پياپي مي باراند * و با اعطا و دارائي ، فرزندان شما را كمك مي كند و ياري مي دهد وباغهايي سر سبز و فراوان بهره ي شما مي سازد ، و رودبارهاي پر آب در اختيارتان مي گذراد . » 6- مشاهده قدر به هنگام انجام نيكي ها : ايمان به قضا و قدر باعث مي شود فرد مؤمن توفيق انجام نيكي ها را از خدا بداند و گرفتار غرور و خود باختگي نگردد در نتيجه رفتارش سالم و درونش تزكيه مي شود . اگر فرد به هنگام دست يابي به نيكي ها آن را به قدر خدا ارجاع دهد يا وقت بدست آوردن يك امتياز آن را قدر خدا و آن را محض فضل او بر خود تلقي نمايد احساس غرور و تكبر و عجب و منت بر ديگران از قلبش رخت بر مي بندد . وبه جاي آن دست به سوي خداوند بلند مي كند و زبان به شكرانه و ستايش او مي گشايد و مي گويد : « ... . وَقَالُوا الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي هَدَانَا لِهَذَا وَمَا كُنَّا لِنَهْتَدِيَ لَوْلَا أَنْ هَدَانَا اللَّهُ.... » اعراف / 43 « ... ومي گويند: خدائي را سپاسگزاريم كه ما را بدين (نعمت جاويدان و بي پايان) رهنمود فرمود و اگر ( لطف عميم و فضل كريم) خدا (نبود توسط پيغمبران ما را توفيق عنايت نمي فرمود و) رهنمودمان نمي نمود ، هدايت فرا چنگ نمي آورديم .... » در حديث شريف آمده است : « ولن يدخل احدكم الجنة بعمله قالوا: ولا انت يا رسول الله؟ قال : ولا انا إلّا أن يتغمدني الله برحمة منه وفضل» « هيچ يك از شما بوسيله اعمالش وارد بهشت نمي شود . عرض كردند : حتي شما اي رسول خدا (ص)؟ فرمود : حتي من اما خداوند پوششي از فضل و رحمت خويش بر من كشيده است. » بعضي از باب اعتراض مي گويند اين سخن به وسيله ي فرموده ي خدا منقوض است . كه مي فرمايد: « ... . ادْخُلُوا الْجَنَّةَ بِمَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ» نحل / 32 «.... وارد بهشت شويد به سبب آنچه كه انجام داده ايد. » در جواب گويم باء در « بما كنتم تعملون» سبيه است و ما منكر اسباب نيستيم و منكر دخول بهشت به سبب عمل صالح نيستيم ، بلكه آن چه منكرش هستيم اين است كه ،عمل بها وعوض دخول بهشت قلمداد شود و اين مطلب را حديث شريف نفي مي كند . «باء» در «بعمله» براي معاوضه و مقابله است چنانكه در جمله « اين قلم را به درهم خريدم» باء براي مقابله و معاوضه است . عمل ، عوض و بهاي دخول به بهشت نيست . با اين وصف بايستي دخول بهشت را فقط نتيجه ي فضل و رحمت خدا بدانيم . - احساس منت نهادن (در مقابل كار نيكي كه براي شخصي يا اشخاصي انجام داده است) در وجود انسان مؤمن به قضا و قدر خواهد مرد چون در پرتو ايمان به قدر مي داند كه او واسطه اي بيش نبوده و آن چه را كه خدا براي او مقدر كرده به او رسانده است . 7- احساس دروني به هنگام ارتكاب معاصي و عواقب آن: كسي كه ايمان عميقي به قضا و قدر دارد به هنگام ارتكاب معاصي ، بر عصيان خود به قضا و قدر استدلال و استناد نمي كند چون مسأله قضا و قدر براي هيچ احدي دست آويز توجيه ارتكاب معاصي قلمداد نمي شود تا بدين وسيله شانه خود را از زير مسؤليت گناهي كه انجام داده خالي كند . و آن را به قدر نسبت دهد . بلكه به توبيخ خود بر مي خيزد و خود را مسؤول گناهش مي داند و توبه مي كند . « قَالَا رَبَّنَا ظَلَمْنَا أَنْفُسَنَا وَإِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنَا وَتَرْحَمْنَا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِينَ» اعراف / 23 « (آدم و همسرش ، دست دعا به سوي خدا برداشتند و) گفتند: پروردگارا ! ما ( با نافرماني از تو) بر خويشتن ستم كرده ايم و اگر ما را نبخشي و بر ما رحم نكني از زيانكاران خواهيم بود . » « قَالَ رَبِّ إِنِّي ظَلَمْتُ نَفْسِي فَاغْفِرْ لِي فَغَفَرَ لَهُ إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ » قصص / 16 « گقت : پروردگارا ! من برخويشتن ستم كردم ، پس مرا ببخش . (خدا دعايش را اجابت كرد) و او را بخشيد ، چرا كه خدا بس آمرزگار و مهربان است . » اما آن هايي كه با استناد به قضا و قدر ، به هنگام ارتكاب معاصي ، شانه از زير بار مسؤليت خالي مي كنند ؛ نمونه و مثل آنان همانند شيطان است كه خداوند از او خبر داده است: « قَالَ رَبِّ بِمَا أَغْوَيْتَنِي لَأُزَيِّنَنَّ لَهُمْ فِي الْأَرْضِ وَلَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ » حجر / 39 « گفت: پروردگارا ! به سبب اينكه (به خاطر اين انسان) مرا گمراه ساختي ، (معاصي و اعمال زشت را ) در زمين بر ايشان ميارايم و جملگي آنان را گمراه مي نمايم . » 8- مشاهده قدر به وقت مصيبت : موقف فرد مؤمن به قضا قدر در برابر مصيبت هايي كه بر او وارد مي شود چگونه خواهد بود؟ الف ـ « مَا أَصَابَ مِنْ مُصِيبَةٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ وَمَنْ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ يَهْدِ قَلْبَهُ وَاللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ » تغابن / 11 « هيچ واقعه و حادثه اي جز به فرمان و اجازه خدا رخ نمي دهد ، و هر كس كه به خدا ايمان داشته باشد ، خدا دل او ار ( به ثبات و آرامش ، و خوشنودي به قضا و قدر الهي مي رساندو ) رهنمود مي گرداند ، و خداوند از هر چيزي كاملاً آگاه است. » در پرتو اين ايمان و اعتقاد است كه قلب مسلمان آرام مطمئن مي گردد و مصيبت هاي متعدد زندگي ، او را به زانو در نخواهد آورد. ب ـ مؤمن به قضا و قدر در برابرمصائب صبر جميل از خود نشان مي دهد . صبر جميل عبارت از صبري ايست كه همراه با شكوا و جزع نباشد و اثر خشم و فغان در آن مشاهده نشود . ج ـ اگر مصيبت قابل دفع باشد ( مانند امراض ) بايستي با توسل به اسباب صحيح و مشروع و مقدور در صدد دفع آن برآيد اگر بعد از استفاده از اسباب نيز رفع نگردد بايد از تلاش مأيوس نگردد . د ـ ممكن است مصيبت به هيچ عنوان قابل دفع نباشد ، در اين حالت كسي كه به قضاوقدر ايمان دارد آيه ي كريمه خدا را به ياد مي آورد كه : « الَّذِينَ إِذَا أَصَابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ قَالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ » بقره / 156 « آن كساني كه هنگامي كه بلائي بدانان مي رسد ، مي گويند : ما از آنِ خدائيم و به سوي او باز مي گرديم . » و هر كس در اين حالت صبر بورزد پاداش نيكو داده خواهد شد . خداوند تعالي فرموده : « قُلْ يَا عِبَادِ الَّذِينَ آَمَنُوا اتَّقُوا رَبَّكُمْ لِلَّذِينَ أَحْسَنُوا فِي هَذِهِ الدُّنْيَا حَسَنَةٌ وَأَرْضُ اللَّهِ وَاسِعَةٌ إِنَّمَا يُوَفَّى الصَّابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَيْرِ حِسَابٍ » زمر / 10 « (اي پيغمبر! از سوي من به مردمان) بگو : اي بندگان مؤمن من! از (عذاب) پروردگارتان (خويشتن را) بپرهيزيد . كساني كه نيكي كنند ، در همين جهان بديشان نيكي مي شود . (در مركز كفر و شرك و ظلم و غرق در گناه زندگي نكنيد و پستي و خواري را نپذيريد و هجرت را پيشه سازيد) . زمين خداوند وسيع و فراخ است و در ديار غربت شكيبايي كنيد .) . قطعاً به شكيبايان اجر و پاداششان به تمام و كمال و بدون حساب داده مي شود . »
وآخر دعوانا ان الحمد لله ربّ العالمين |+| نوشته شده توسط روناکی در سه شنبه دوازدهم شهریور 1387 ساعت
|